واژه نامه - Vortaro

برای تایپ حروف کلاهدار اگر صفحه کلید شما اسپرانتو نیست از روش x استفاده کنید

absolutismo
(1) استبداد (2) مطلق گرایی
bilo
(1) برات، سفته (2) لایحه قانونی
dekstra
[حزب] راست (2) [طرف] (1) دست راستی، مربوط بدست راستی ها
dekstrulo
(1) شخصی که با دست راست کارمی‌کند یا می‌نویسد (2) عضو گروه یا حزب محافظهکار یا مرتجع در مجالس قانونگذاری برخی کشورها که در طرف راست رئیس مجلس می‌نشیند، دست راستی
deviacio
(2) عملdevio = (1) انحرافی یک کمونیست از اصول نظری حزب
ekspansiismo
توسعه طلبی
ekstremisto
افراط گرا، دارای عقاید افراطی
Fujimonto
[در ژاپن] (1) کوه فوجی (2) نام حزب دست چپی تر انقلاب اول (Monto)فرانسه
gulago
[آکرونیم] کلمه اختصاری روسی بمعنی اداره مرکزی تبعیدگاه‌ها - کل بازداشتگاه‌های اکثراً سیاسی شوروی سابق
heteronomio
انقیاد، پیروی از قوانین [aŭtonomio در برابر] یا فرامین خارجی
kabineto
(1) دفتر یا اتاق مطالعه و کار فکری (2) اتاق مخصوص مجموعه آثار علمی یا هنری نمونه های علوم طبیعی و غیره برای تحقیق و مطالعه (3) کابینه، کابینه وزرا، کابینه یا هیئت دولت
klerikala
مساعد یا موافق نفوذ و فرمانروایی روحانیان
koridoro
(1) دالان، راهرو (2) دالان یا راه عبور از کشور دیگر برای دسترسی به دریا (3) هریک از مسیرهای موازی بین دو خطکشی جاده
lokaŭto
تعطیل یک یا چند واحد تولیدی از طرف کارفرمایان برای وادار کردن(mastrostriko)کارکنان بقبول شرایط خود
mito
(1) افسانه، روایت قدیمی، اسطوره، دستان (2) سلسله خاطرات - اندیشه‌ها و تصورات با ارتباطات نه چندان منطقی اما بطور وسیع اثرگذار روی غرایز- تمایلات و شعور امر خیالی- ساختگی یا [مج] اجتماعی (3) موهوم
nazio
نازی، پیرو حزب سوسیالیست ملی هیتلر
partikularismo
تلاش حزب یاگروه اقلیت برای کسب استقلال سیاسی یا فرهنگی داخلی استان یا در داخل هریک از کشورهای امپراطوری
restaŭri
بحال اولیه برگرداندن (1) (با تجدید نقش- مرمت- تجدید بنا و غیره) (2) مجدداً به تخت نشاندن
revoluciismo
دگرگون طلبی، انقلاب گرائی
rezolucio
قطعنامه
ruĝa
(1) سرخ، قرمز (2) چپی، انقلابی
ruĝulo
(1) آدم سرخپوست (2) شخص دست چپی انقلابی
separatismo
جدایی گرایی، تجزیه طلبی، جدایی طلبی
stata racio
آگاهی و شعور ملی
totalismo
سیستم حکومتی متمرکز در قدرت مرکزی، حکومت خود کامه- یکه تاز
transŝovi
(1) شخص غیرمجاز را به مرز اولیه عودت دادن برگرداندن انتقال عواطف دادن، عواطف را متوجه (2) دیگری کردن