objekto

(1) چیز محسوس، هر چیز محسوس از نظر حواس پنجگانه، چیز، شی‌ء، در ایناستaĵo و objektoاسباب ( فرق بین که اولی به ظاهر تأکید دارد و دومی به تشکل درونی آن) (2) هر چیز صوری، نظری، محسوس ذهنی، تجسم ذهنی، مورد، نقطه توجه، چیز مورد نظر، منظور، مقصود، مراد، هدف …

معنی کامل: (1) چیز محسوس، هر چیز محسوس از نظر حواس پنجگانه، چیز، شی‌ء، در ایناستaĵo و objektoاسباب ( فرق بین که اولی به ظاهر تأکید دارد و دومی به تشکل درونی آن) (2) هر چیز صوری، نظری، محسوس ذهنی، تجسم ذهنی، مورد، نقطه توجه، چیز مورد نظر، منظور، مقصود، مراد، هدف، وobjektoموضوع، مبنای عمل ( فرق بین در این است که دومی ذیربط را تداعیafero objektoنمی‌کند) (3) موضوع ذهنی (فرق بین در این فرق جزیی اما محسوس میباشدtemoو مفهوم هدف آموزش تحقیق وobjekto که همیشه چنینtemoغیره را در بر دارد و کلمه نیست) (4) آلت فعل، وسیله و دستاویز (مثل آلت سخریه، آلت دست، وسیله عیش و غیره) (5) مصداق، منظور (6) مفعول، اسم مفعول- اسمی که در حالت مفعولی باشد

آخرین به‌روزرسانی: ۲۳ مهر ۱۴۰۵

بیشتر در دستور زبان

objekto - ستاره سبز