واژه نامه - Vortaro

برای تایپ حروف کلاهدار اگر صفحه کلید شما اسپرانتو نیست از روش x استفاده کنید

fleksio
تغییر شکل دستوری یا تصریف
futuro
(1) زمان آینده (2) آینده
genitivo
حالت مضاف علیه مالکیت و در ترجمه اسپرانتوئی با بکار بردن] تعلق کلمه [-es, da, deادات
gerundio
مصدر [در زبان لاتین] (1) قابل تصریف و بعنوان اسم فعل (2) در زبانهای مشتق از لاتین - انگلیسی و اسپرانتو: وجه وصفی یا فاعلی غیرمتغیر با فحوای عبارت وابسته مثل: که کلمهaŭdinte lin, li foriris «گروندی» میباشدaŭdinte
hendiadino
عطف دو کلمه بجای استعمال صفت و موصوف: En pokaloj kaj oro ili trinkas
hiperbato
برگردانی، شکل جملهای که در آن آرایش دستوری جمله برای تکیه روی کلمه یا کلمات خاصی عوض می‌شود:
hiperbolo
قطع زاید، قطع هذلولی اغراق شعری مبالغه، غلو
homeoteleŭto
سخن موزون یا مقفی
imperativa
(1) دستوری (2) الزامی، اجباری
imperativo
(1) وجه امری دستوری ) تقاضاییvolitivo یا U-modo(در اسپرانتو = دستوری، قاعده واجب اخلاقی [مج] (2)
imperfekta
استمراری
imperfekta futuro
زمان آینده استمراری
imperfekta infinitivo
مصدر استمراری [معمولاً مصدر مرکب با استفاده از معین فعل] مثل:
imperfekta preterito
زمان گذشته استمراری
imperfekta prezenco
زمان حال استمراری
imperfekta volitivo
فعل تقاضایی استمراری
indikativo
as modo= وجه اخباری
infikso
میانوند یا آوند میان ریشه] که مصدرjugo» درمیان n مثل حرف «[کلمه را می‌سازدjungi
infinitivo
i-modo= مصدر
infleksio
صرف یا تغییر شکل جزئی در حرف خودآوای کلمه یا حذف کامل آن در وfoot درانگلیسی مثل] داخل ریشه کلمه [و در عربی مثل طارقه و طوارقfeet
instrumentalo
[در برخی زبانها] آلت فعل
interjekcio
صوت و ندا
inversii
بصورت پس و پیش وارونگی [مثلاً فاعل و فعل را در جمله] قرار دادن
inversio
سخن مقلوب، سخن واژگون پس و پیش سازی
ironio
(1) شکل بیان بصورت ابراز فکری مخالف معنی مورد نظر (2) طنز، وارونه گویی، طعنه، کنایه (3) رویداد بخودی خود مساعد اما غیر منتظر
katakrezo
عبارت شامل استعاره پیش پا افتاده
kazo
(1) حالت نحوی، هریک از حالات یا اشکالی که در برخی زبانها اسم صفت و ضمیر بخود می‌گیرند (2) قضیه، مورد، نمونه (3) حالت یا مورد خاصی از یک بیماری
ke
که تعلیلی، ] که [حرف ربط و عطف]: [که سببی، که بیانی در اسپرانتو کلمه «که» هیچوقت بعنوان ادات بازگرا یا موصول چنانکه در فارسی معمول است مثل «آن آقا که»، «حرفی که»، «چیزی که»، «جایی که» و آنچه بعنوان اشاره بمورد عطفی است بکار نمیرود …
kiasmo
تقاطع (1) صنعت قلب (2) عناصر کالبدی
klasigilo
علامت طبقه [در برخی زبانها] بندی در معنی شناسی کلمات
komparacio
درجات سه گانه قیاس (مطلق، تفضیلی، عالی)
komparativo
درجه تفضیلی
komplementa
(1) تکمیلی (2) مربوط به متمم مکمل زاویه قائمه [در مورد زاویه ها] D (3)
komplemento
(1) نام کلی برای تمامی کاربردهای کلمه در جمله کامل بجز فاعل و مسند (2) متمم، مکمل
kompletiva
در مورد عبارت فرعی] مکمل، تمامکننده، دارای نقش [خبری یا تبعی فاعل، مسند، خبر یا مفعول
komunanomo
اسم عام
kondicionalo
وجه شرطی (us-modo=)
konjugacio
(1) صرف، تصریف (2) صیغه فعل
konjugi
(1) بترتیب اشکال فعل را در زمانها و با صور مختلف ضمایر صرف مزدوج کردن (3) جفت کردن کردن (2)
konsonanto
(1) حرف ناخود آوا (2) صوت تکلم بدون سیلاب
konsonantsovigo
تغییر یا تبدیل صوت یک درموقع به p یا p به bحرف صامت مثل تلفظ تحت تأثیر حرف بیصدای مجاور
konstrui
(1) ساختن، بنا کردن، بنا ساختن (2) از اجزاء تشکیل یک واحد دادن سازمان دادن، بنا نهادن (4) [مج] (3) کلمات را ترکیب کردن
kopulo
فعل رابط، فعلی که مسند , ŝajniجمله را به فاعل ربط می‌دهد مثل:، فعل ربطesti, iĝi
korelativa
وابسته به یکدیگر، لازم و ملزوم
krazo
(1) ادغام حرف صدا دار یا آوند آخر کلمه با حرف صدادار همنوع یا آوند اول کلمه بعدی در یک سیلاب (2) آمیزش یا ترکیب قسمت های متشکله مانند خون
kunordigi
(1) متناسب- همآهنگ کردن (2) عبارت بندی کردن
kvalifiki
(1) متصف کردن، مشخص کردن شخص با نسبت دادن کیفیتی یا صفتی به او (2) توصیف کردن، کیفیت چیزی را بیان کردن
kvanta
بیان کننده کمیت
lokativo
حالت مکانی در] اسم مکان [زبانهای هند و اروپایی
lokucio
گروهی از کلمات که بطور سنتی برای بیان منظوری تثبیت شده
longa
(1) طویل، مدید، طولانی بدرازای، بمدت (3) بلند [معرف اندازه] (2) [مثل هجای بلند]
M.E.T
وقت میانه اروپایی که یک ساعت جلوتر از گرینویچ میباشد (5) روزگار، زمانه، عهد، هنگام، فرصت (6) زمان فعل (7) هر یک از واحدهای زمانیtenso= (8) گامpulso=میزان
medialo
در برخی زبانها نوعی فعل که مسند آن فاعل و مفعول عمل است؛ مثل:، عین الفعلokupiĝiیا sidiĝi
metatezo
جابجایی حروف یا سیلاب در داخل یک کلمه مثل:fromaĝo, formaĵo
metonimio
کنایه در معنی، مجاز، مجاز مرسل مثل:
modalo
شکل، صورت، کیفیت (1) وجه یا شرط خاصی که مبنای نظر [منطق] (2) عقیدهای باشد (3) شکل تصریف، وجه یا (4) مقام
modo
(1) مُد، رسم زود گذر، باب روز، سبک رایج و ناپایدار (2) وجه، وجه فعل وجه تقاضایی(indikativo) مثل وجه اخباری (3) (kondicionalo) شرطی(volitivo) modalo=رقم کثیر الوقوع (4)
montra
(1) نمایشی، نشان دادنی، اشارهای Demonstrativa= (2)
morfemo
کوچکترین واحد معنی دار در اسپرانتو؛ تکواژas- j- nلغوی مثل
nea
(1) مردود، رد شده، باطل، حاکی از بطلان (2) نفی کننده، نفی‌کننده کلمه بعدی