واژه نامه - Vortaro

برای تایپ حروف کلاهدار اگر صفحه کلید شما اسپرانتو نیست از روش x استفاده کنید

negacio
(2) کلمه- ضمیرNeado (1) یا قید نفی
nerekta
(1) غیرمستقیم، غیر راست، غیر باواسطه [در مورد مفعول] سرراست (2) غیر مستقیم [در مورد نقل قول] (3)
nerekta komplemento
مفعول با واسطه، مفعول غیر مستقیم
netransitiva
فعل لازم
nombro
واحد یا آحاد، آحاد برخه (1) (2) شمار، عدد، رقم، تعداد (3) شکل تصریف شده کلمه و نشاندهنده اینکه مربوط به یک یا چند نفر یا یک یا چند مورد می‌باشد(singularo , dualo , pluralo)
nomesprimo
کنیه اسم
nominacio
فرع اسم
nominativo
حالت فاعلی
numeralo
شمار، عدد، رقم
objekta
(2) مفعولیobjekto (1) مربوط به
objekto
(1) چیز محسوس، هر چیز محسوس از نظر حواس پنجگانه، چیز، شی‌ء، در ایناستaĵo و objektoاسباب ( فرق بین که اولی به ظاهر تأکید دارد و دومی به تشکل درونی آن) (2) هر چیز صوری، نظری، محسوس ذهنی، تجسم ذهنی، مورد، نقطه توجه، چیز مورد نظر، منظور، مقصود، مراد، هدف …
optativo
وجه فعل در بعضی زبانها برای بیان میل و خواست (در اسپرانتو حالت )volitivo یا U-modo u
paralelismo
تکرار موزون یا ترادف جملات
paratakso
توالی دو عبارت یا جمله بدون استفاده از حرف ربط یا حرف عطف مثل: بجای: " vi diru, li petolas sovaĝe " " vi diru ke li ..."
paronimo
واژه کم و بیش همصدا با pezi و pesiدیگری اما در معنی متفاوت مثل
paronomazio
جناس، جناس لفظی یا"ordo bezonas ordonon"مثل: "post festo venas fasto"
participo
وجه وصفی، عبارتی که بر وجه وصفی بنا می شود
partikulo
واژه تک ایستا (مثل از واژه‌هایی که بدون (pum ,kiel ,ja ,ajn حرف پایانی نیز دارای معنی هستند مثل قیود ثابت- اعداد- حروف اضافه- ادات- لفظ
partitiva
معرف یک قسمت از چیزی تام یا جزئی از گروه متشکل، بخشی
pasiva
(1) انفعالی، مفعولی (2) کنشپذیر، تابع، تأثیرپذیر، بی‌اراده، منفعل
pasivigi
غیرفعال کردن مفعولی کردن
pasivo
(1) فعل مجهول، بناءمجهول مربوط به ستون ارقام منفی ازقبیل (2) بدهی‌ها
perfekta
(1) کامل، تمام عیار، درست و بی‌نقص (2) دارای تمامی خصوصیات لازم (3) معرف [اعم از خوب یا بد] در نوع خود زمان فعل که بیانگر اتمام عمل با اشاره فعل معین می‌باشد، ماضی کامل
perfekta futuro
[زمان] ماضی مستقبل آینده کامل، گذشته در آینده
perfekta preterito
فعل گذشته در گذشته
perfekta prezenco
ماضی نقلی، فعل گذشته در حال مثل:
perfekto
زمان فعل در برخی زبانها معادل در زبان اسپرانتو"perfekta prezenco"
persona
(1) شخصی (متعلق به شخص) (2) مربوط به شخص (3) معرف شخص مثل اول شخص دوم شخص و غیره
personalo
(1) ضمیر شخصی (2) personaro
persono
(1) شخص، نفر، کس، نفس (2) شخصیت یا شخص حقوقی (3) Y بازیگر نمایشنامه یا شخصیتداستانی (4) هریک از اقانیم یا مقامات خداوند (5) هر یک از اشکال تصریفی یا ضمیری (اول شخص، دوم شخص، سوم شخص)
pluralo
در اسپرانتو با] حالت جمع [» در پایان اسماء وصفاتjاستفاده از حرف «
pluskvamperfekto
ماضی بعید در اسپرانتو: [لفظاً در اسپرانتو وجود ندارد] گذشته در گذشته
poseda
ملکی، مربوط به مالکیت
posesivo
ضمیر یا صفت ملکی [وغیرهla via, mia مانند]
postpozicio
واژکی که در برخی زبانها پس از اسم قرارگرفته و نقش حرفاضافه را دارد
pozitivo
(1) درجه قیاسی مطلق - عالی (2) تصویر مثبت
predikativo
حالت اسنادی
predikato
مسند جمله
predikta
توصیف کننده زمان مرکب با و وجه وصفیestiاستفاده از فعل معین ot یا ont
prefikso
پیشاوند، پیشوند
prepozicio
حرف اضافه
prepozitivo
حالت غیرفاعلی و غیر منادی، حالت مفعولی یا اضافه
preterito
فعل ماضی، فعل زمان گذشته
prezenco
زمان حال فعل
proklitiko
کلمه یک سیلابی فاقد تکیه که با کلمه بعد از خود یک کلمه آوائی می‌سازد
pronomo
ضمیر، جانشین اسم و کلماتی شبه ضمیر یا ضمیر مبهم مانند: و غیرهiu,ĉio,kia,tiu
propozicio
(1) عبارت کامل قضیه [منطق] دستوری، جمله اخباری (2) [در نظریه حالت] (3) گزاره
propoziciosintakso
ترکیب عبارت
radikalo
(1) قسمت ثابت و غیر تصریفی کلمه (2) بنیان (3) radikilo=
redundanco
(1) سخن زاید، حشو (2) تکرار با شکل دیگر دستوری
refleksivo
شکل برگشت کننده به در اسپرانتو فقط در مورد ضمیر یا] فاعل، بازگرا صفت ملکی سوم شخص بکار میرود، مثل: [si, sia
regula
در مورد ترکیب و] (1) برابر قاعده (2) منظم، منتظم (3) منطبق با قواعد [ساختار دستوری
rekta
(1) راست، مستقیم (2) دارای مسیر مستقیم (3) یکسره، بیواسطه (4) کشیده و سر قائمه [در مورد زاویه] راست (5) قائم (6) [در مورد مفعول] (7) مستقیم
rekta komplemento
مفعول مستقیم یا بیواسطه
reprezentato
(1) نماینده (2) کلمهای که در دنباله عبارت ضمیر جانشین آن میشود مثل:
resolucio
(1) پایان التهاب بدون چرکی شدن (2) ضعیف یا برطرف شدن انقباض [در اختناق- فلج- بیهوشی و غیره] عضلانی (3) جانشینی یک نیروی معادل با چند نیروی متفرق (4) جانشینی دو هجای کوتاه بجای یک هجای بلند
rilativa adjektivo
صفت موصول
rilativa adverbo
قید موصول
rilativa pronomo
ضمیر موصول
rilativo
kia, kio, مثل] موصول [بترتیب: آنکه، گونهای که، چیزی که,kiu