واژه نامه - Vortaro

برای تایپ حروف کلاهدار اگر صفحه کلید شما اسپرانتو نیست از روش x استفاده کنید

semantemo
هر یک از عناصر و اجزای یک زبان که بیانگر معنی عینی یا ذهنی باشد [و غیرهflav, kur, dom مثل:]
sendifina
نامعین، نکره
sendifina modo
وجه یا حالت infinitivo=مصدری
senpersona
بی‌فاعل، جامد [در جمله]
sinetio
توافق معانی، ارتباط مفاهیم
singularo
صیغه یا صیغت مفرد
sinkopo
(1) بیهوشی شدید ناگهانی (2) جابجایی ضربهای قوی و ضعیف و ممتد حذف سیلاب یا حرفی در وسط کلمه مثلtragikokomedio بجای tragikomedio
sintagmo
شکل دو یا چند عنصر ترکیب شده معنایی یا همنشین
sintakso
(1) ساختمان جمله، مبحث ترکیب عبارات، تالیف کلام، نحو (2) کتاب درسی مبحث ترکیب عبارات
solecismo
غلط دستوری، عدم مراعات قواعد نحوی
spirito
(1) روح، روان، نفس، دم (2) خاطر، وجود اندیشمند انسان (3) روحیه، حالت فکری (4) روح اثر ادبی یا هنری، عمق معنوی (5) وجود فاقد بدن و فوق انسان، سومین اقنوم از اقانیم ثلاثه مسیحیت- روحالقدس (6) وحی خداوند، نیروی خدایی، نیروی شیطان (7) نام عامیانه برخی مواد حلال …
stamo
(1) تجمع میکروبهای محیط [مج] کشت و منشا گرفته از یک کلنی اولیه (2) تمامی میکروبهای دارای خصوصیت مشابه(radikalo) (3) = ریشگان
ŝtopvorto
(1) میخ چوبی یا فلزی مخروطی شکل، کلید کوک سازهای زهی، گُوِه، خار، خار کلمه بیفایده ولی مناسب قافیه پاشنهدار (2) ŝtopvorto=پردازی
subjekto
(1) فاعل جمله، مسندالیه، نفس، نهاد (3) شخص مورد مبتدا (2) آزمایش بویژه از نظر عکس العملهای روانی
subjunkcio
حرف ربط مثل: واژه رابطdum,ke,se,kiamیا تبعی
subjunktivo
در]: [وجه تبعی] [وجود ندارداسپرانتو
subordigi
(1) تابع قرار دادن، تحت سلسله مراتب درآوردن (2) دو عبارت را به یکدیگر ربط دادن که یکی تبعی است
subordigilo
هریک از ادات دستوری که عبارت را بهم ربط می‌دهد (موصولها و ادوات ربط)
substantivo
اسم ذات، اسم دستوری
sufikso
پساوند
superlativo
درجه تفضیلی، صفت] تفضیلی، صفت(superlativo relativa) (1) [عالی درجه عالی، (superlativo absoluta)افضل (2) صفت عالی، برترین: در مورد (1) و (2) مثل:
supino
اسم فعل لاتینی که در بسیاری مشتق ازagiاز مشتقات باقی می‌ماند مثل aktoریشه مصدری
suplemento
(1) متمم، مکمل، ضمیمه تکمیلی (2) متمم جمله در عبارات:
tema
(1) مربوط به ریشه لغت (2) مربوط به جمله موسیقی (3) مربوط به موضوع، زمینهای
temo
(1) موضوع بحث، موضوع مطالعه، امر، مبحث، موضوع انشاء، مطلب، عنوان، مایه (2) جفت ریشه یا حرف مصوت اتصالدهنده مستقیم ریشه به واژک انتهایی در اشکال فعل و اسم (3) جمله موسیقی، موضوع اصلی در هسته پیام، [معنی‌شناسی] آهنگسازی (4) عصاره کلام (5) هر یک از 92 ایالت در امپراتوری بیزانس
tenso
(زمان)Tempo (6) =
tmezo
افتراق بین اجزا یک کلمه مرکب بوسیله آوردن کلمهای در میان دو جزء مثل: Vin for jam meti ne dezirus mi )formeti(بجای:
transira
(1) گذرا، بی دوام، موقت transitiva= (2) متعدی
transitiva
متعدی [در مورد افعال] transira=
verbo
فعل
verbotempo
زمان فعل
vokativa kazo
اسم منادی
vokativo
شکلی از تصریف اسم ضمیر یا صفت در برخی زبانها که معرف مخاطب میباشد
volitivo
وجه تمنی - آرزوئی - دعائی